خریدمش.
پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۰
شنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۹۰
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۹۰
شب حزين و مه غمين و ره دراز
به خودت مياي ميبيني يه كام از سيگار آخرت بيشتر باقي نمونده و كلي
خيالات نا تموم و تصوير هاي واضح نشده براي پك آخرت باقي مونده...
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۹۰
عقايد يك دلقك
هر روز صبح، در هر ايستگاه بزرگ راه آهن، هزاران نفر داخل شهر ميشوند تا
به سر كار خود بروند و يا در همين حال هزاران نفر ديگر از شهر خارج
ميشوند تا به سر كارشان برسند. راستي چرا اين دو گروه از مردم، محل
كارشان را با يكديگر عوض نمي كنند؟
دلقك جان يه عده كارشان ساده و يه عده تخصصي هست، يعني كار گر ساده و
مدير مهندس تحصيل كرده كه جابجا نميشن. يه عده دلايل خاص ديگه اي هست
ترجيح خلوتي هواي پاك امكانات بستگان به محل كار محل زندگي رو تعيين
ميكنه. صنعت حمل و نقل هم بايد نون بخوره. اما تو هم يه مقداري راست ميگي
ولي متقاضي انتقال به جايي كه من نزديكشم زياده و منم تمايلي ندارم نزديك
محل كار فعليم زندگي كنم.
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۰
روزاي سخت
شايد از بودنت كاري بر نمي آمد اما رفتنت عاشقم كرد، به هر خرابه اي سرك
كشيدم اما شاديش غمگينترم كرد.
هر وقت ساعت ديجيتالي يا غير ديجيتالي ديدي بدون حتي اگه همه اعداد هم
مثل هم نبودن يادم بيادته.
جمعه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۰
مچ
دركوم مچم را كه بجاي گوش كردن به در آشپزخانه زل ميزدم ميگرفت و ميگفت:
"ماري امروز ديرتر مي آيد."
درخت گلابي شهامت پايين آمدنت را ندارم.
پنجشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۰
كاش
كاش ميشد حافظه وسيعي داشت، به وسعت نوشته هايي كه نميشه نوشت.
دارم كتاب عقايد يك دلقك رو ميخونم گاهي جملاتي داره كه آدم رو متوقف
ميكنه. امروز تو يه مغازه يه صندوق كمك به كانون ديدم. بهونه گيراندن يه
سيگار شد. سنگ پيروزي. خرد و افسرده كننده است، محكي ها چي ميكشن. ماهي ٢
تومن از حقوقم ميدم اونجا.
ديروز يه تخته نرد خريديم ١٥٠ تومن.
ا نيستو كسي نيست كه شماره كارتم بدردش بخوره. هيچ حسرتي بزرگتر از اين
نيست كه كسي نباشه كاشته هاتو درو كنه.
ه يه كتاب گرفته به اسم او همسر من است مال تو نيست.
ع٣ سربازه آموزشي تعطيلات مياد اينجا.
ا كه جواب نميده ع٣ هم عمدي يا غير عمدي خبري نميده.
نمي دانم. كاش دنيا جاي بهتري بود برام.