جی ریدر پرو نصب کردم و از سد فیلطر گوگل ریدر عبور کردم آخه با گوشی گلکسی اس ام و وایفای اینترنت خوانی میکنم.
اخیرن وبلاگ علی تجدد رو کشف کردم چقدر نقاط اشتراک داریم مثلن گریه کردن برای ژرژ فیلم روز هشتم و ...
دلم میخواد از زندگیم و وقایعش بنویسم ولی هنوز نمیتونم در حد اون راحت باشم.
سهشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۹۰
وبلاگ نویسی رک
شنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۹۰
قمر
حالتهایی از سرماخوردگی دارم چند روزه. گاهی اسه بلک میکشم. احساس خستگی و گیجی تو کل بدن میاره.
تو بینا و ما خاءف از یکدگر که تو پرده پوشی و ما پرده در
کل اس ام اس هاشو خوندم. از دوست عوضیش تا غریبه های همدم و بازیچه هم.
میدونستم هر وقت فضولی کردم چیزهایی فهمیدم که ناراحتم کرده و ذهنمو چند روزی درگیر میکنه.
به ا گفتم دیگه اسمشو نمیارم... دیگه از چشم افتاده .... قهر کردم و بی خداحافظی بدرقه اش کردم. خیلی بد رفتار کرد بی معرفتی و بی رحمی داشت تو یکی دو روزه. حتی برگشت بعد این همه خون دل خوردنام گفت تو یه نسبت فامیلی فقط با من داری و بس. و بس! شاید خیالم دست خودم نباشه اما امیدوارم تو واقعیت بتونم دیگه اسمشم نیارم.
شنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۹۰
پدر
باز هم اینجا و اکنونه; بازم من خودمو حس میکنم میفهمم بازم یادم یادمه و از یادم نرفته. نمیدونم چی رو بگم چی رو نگم. میگن کاری کن که بتونی بنویسی اینجوری که هیچ گهی نمیشه خورد اونم من که آخر محافظ کاری هستم.
خلا سنگینی زندگیمو در گیر کرده و اینقدر جدی شده که نمیدونم آخرش چی میشه. ا نامهربونی میکنه, بجاش از غریبه و هرزگی چیزی حاصل نشد. از زندگی و راه راست احساس اجبار بهم دست میده که چون چارهای نیست اونو انتخاب کردم. هیچ حرکت مداوم آهسته و پیوسته ای ندارم. گیر دادم نرم افزار مای یوگا رو صد بار نصب و حذف کردم درست نمیشه که نمیشه. یه خونه خریدیم. معلوم نیست چی میشه.
رمضانه و مادرم سخت درگیر دعاست. پدرم هم تنهاتر از من.
پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۰
شنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۹۰
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۹۰
شب حزين و مه غمين و ره دراز
به خودت مياي ميبيني يه كام از سيگار آخرت بيشتر باقي نمونده و كلي
خيالات نا تموم و تصوير هاي واضح نشده براي پك آخرت باقي مونده...
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۹۰
عقايد يك دلقك
هر روز صبح، در هر ايستگاه بزرگ راه آهن، هزاران نفر داخل شهر ميشوند تا
به سر كار خود بروند و يا در همين حال هزاران نفر ديگر از شهر خارج
ميشوند تا به سر كارشان برسند. راستي چرا اين دو گروه از مردم، محل
كارشان را با يكديگر عوض نمي كنند؟
دلقك جان يه عده كارشان ساده و يه عده تخصصي هست، يعني كار گر ساده و
مدير مهندس تحصيل كرده كه جابجا نميشن. يه عده دلايل خاص ديگه اي هست
ترجيح خلوتي هواي پاك امكانات بستگان به محل كار محل زندگي رو تعيين
ميكنه. صنعت حمل و نقل هم بايد نون بخوره. اما تو هم يه مقداري راست ميگي
ولي متقاضي انتقال به جايي كه من نزديكشم زياده و منم تمايلي ندارم نزديك
محل كار فعليم زندگي كنم.